|
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~ | ||
|
خدایا ! رحمتی کن، تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد! قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را، در خطر ایمانم افکنم....! تا از آنانی نباشم که پول دین را می گیرند تا برای دنیا کار می کنند...! بلکه، از آنانی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند....! دکتر شریعتی....... [ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ عباس باوری ]
تا صبحی باز برآید وُ سپیده بنشیند به خاک روز دیگر شود وُ این قطار به مقصد و ایستگاه آخر برسد، و روشن شود دیدهی من که هر آنْ در چرخشی مدام می برد نگاهِ ترا به جست و جو، من؛ در کنار این چشمه تا آبیِ آسمان می خزم به سینه ای مهیا و پر نفس وُ فواره میزنم! تا، باز بیاید و نشانه بگیرد، سینه ی مرا به نشاء بوسه ای و سبقت بگیرد از هُرم نفسهایم و شعله ای شود تا ستیغ ِ افق، تا ماه ای که محو سپیدی سر شانههای دوست! روز دیگر، آن جا ضیافتی ست ! ازترنم مرغی مسافر وَ رقصی ز آینه وَ عِطر شکوفههایی از لبان کبودِ من به دامانِ سبزه و مرمرین تو که پر از لطافت گلِ سرخی است آتشین! [ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 04:10 ق.ظ ] [ عباس باوری ]
تنها برای من، همین گیسوی تو کافی ست و همین شبها تا شاید - جهانی گریههای مرا نبیند! پس، در تار و پود مویِ تو وُ رنگ ِ شب تنوره میکشم و تکثیر میشوم ـ مانند مه ـ تا شاید با اشاره ای و یا پلکی که میزنی چو تکه ابری جدا شوم از این همه سایههای بلند! تا در گذر پر ملامتِ روزهای انتظار رها شده ز دستانِ گرم تو، عطشناک و مضطرب باز بتوانم به دامنِ دریایی ات به پیوندم!! 84- اهواز [ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ عباس باوری ]
|
| |
| [ بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، به صورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است ] | ||